تبليغاتX
کاکو کولاک 2

کاکو کولاک 2

دنیای خر تو خر مدعیان دمکراسی

وداع با حريم خصوصي در بريتانيا
عاقبت پاي لردهاي بريتانيا هم به ماجراي نظارت الكترونيكي دائمي بر زندگي روزمره شهروندان اين كشور كشيده شد و كميته قانون اساسي مجلس اعيان روز گذشته از نقض آزادي‌هاي فردي به دليل اشاعه اين نظارت‌ها ابراز نگراني كرد.
به گزارش جام جم به نقل از شبكه خبريBBC ، كميته قانون اساسي مجلس اعيان بريتانيا با اشاره به نصب هزاران دوربين مداربسته(CCTV ) در شهرهاي مختلف اين كشور از جمله لندن، پايتخت و ايجاد بزرگترين بانك اطلاعاتيDNA جهان توسط وزارت كشور اين گونه اقدامات را تضعيف كننده دمكراسي و ناقض حقوق مردم بريتانيا دانست و خواستار پرداخت غرامت به كساني شده كه تحت نظارت غيرقانوني قرار مي‌گيرند.

 
دولت بريتانيا ادعا دارد فعاليت دوربين‌هاي مداربسته و ايجاد بانك اطلاعاتيDNA براي مبارزه با جنايت و حفظ امنيت اين كشور ضرورت دارد اما به اعتقاد مخالفان نظارت اين عملكرد حقوق مردم را نقض كرده و به خطر ايجاد جامعه‌اي امنيتي دامن زده است.

طرح مناقشه‌انگيز دولت بريتانيا براي ايجاد بانك اطلاعاتي جامع ضبط و نگهداري همه مكالمات تلفني و پيام‌هاي الكترونيكي مردم اين كشور سال گذشته پس از مواجهه با اعتراض‌هايي گسترده و وقتي مخالفان از آن به عنوان اقدامي كه خاستگاهش ديدگاهي اورولي* است كنار گذاشته شد.

با اين حال به ظاهر وزارت دولت گوردون براون، نخست‌وزير ايجاد اين بانك اطلاعاتي را البته با تغييراتي از جمله عدم ضبط و نگهداري محتواي مكالمات تلفني و پيام‌هاي اينترنتي و بسنده كردن به حفظ شماره تلفن‌ها و آدرس‌ها با اين ادعا كه حفظ جزيره بريتانيا در برابر تهديدات تروريستي چاره ديگري پيش‌روي آنها نگذاشته دوباره در دستور كار خود قرار داده‌اند.
 
نقض حريم خصوصي

در گزارشي كه از سوي كميته قانون اساسي مجلس اعيان بريتانيا منتشر شده به وضوح به تاثير منفي رشد نظارت بخش دولتي و شركت‌هاي خصوصي بر زندگي خصوصي مردم اشاره شده و از آن به عنوان ناقض حريم خصوصي افراد كه پيش شرط آزادي فردي است، ياد شده است.

لرد گودلد، رئيس محافظه‌كار اين كميته تاكيد دارد هيچ دليلي براي چنين حجمي از نظارت بر زندگي خصوصي مردم وجود ندارد. او در اظهاراتي گفته مشخص نيست چرا دولت سعي دارد به هر گوشه زندگي خصوصي مردم سر بزند و اطلاعاتي غيرضروري در موردشان جمع‌آوري كند.
 
رشد بي‌سابقه نظارت

يكي از عوامل دغدغه آفرين رشد بي‌رويه تعداد دوربين‌هاي مدار بسته در بريتانياست تا آنجا كه براساس آمارهاي موجود 4 ميليون دوربين مداربسته 24 ساعته وجوه متخلف زندگي مردم را تحت نظر دارند.

لرد نورتون، از ديگر اعضاي كميته قانون اساسي مجلس اعيان با اشاره به اين كه هنوز دستورالعمل واحدي در سطح ملي براي مديريت دوربين‌هاي مداربسته و ساماندهي فعاليت‌شان تدوين نشده است با اشاره به تعداد دوربين‌هاي مداربسته و اين واقعيت كه در بانك اطلاعاتيDNA بريتانيا نمونهDNA نزديك به 7/0 جمعيت كشور يعني 5/4 ميليون نفر نگهداري مي‌شود از بريتانيا به عنوان كشوري كه بيشترين نظارت را بر مردمش دارد، ياد كرده است.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 18:29  توسط میم . پور  | 

آمريکا مدعي است که مهد آزادي و پايبندترين کشور به رعايت حقوق بشر است، در حالي که هر ساله بدترين نوع بي‌احترامي به انسان‌ها در همين مهد آزادي صورت مي‌گيرد. متن زير يکي از نمونه‌هاي اين بي‌احترامي‌ها و نقض صريح حقوق بشر در آمريکا و نقل قول بي‌واسطه‌اي است از دانشجوي نخبه ايراني که براي ادامه تحصيل به آمريکا سفر کرده است.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، ش ـ پ، فارغ‌التحصيل رشته مهندسي در یکی از معتبرترین دانشگاه‌های کشورمان به عنوان دانشجوی نخبه و با رتبه بالا، براي ترم پاييز (سال 2008 ميلادي) در مقطع فوق ليسانس از دانشگاهي در آمريکا بورس تحصيلي داشته که در خرداد ماه امسال از سفارت آمريکا در قبرس، تقاضاي ويزاي دانشجويي F1 مي‌کند، ولي از آنجا که ترم پاييز را از دست مي‌دهد، دانشگاه مربوطه با توجه به نمرات بالاي وي، بار ديگر براي او ويزاي قانوني صادر مي‌‌کند.

ش ـ پ، شرح حوادث پس از ورودش به آمريکا را براي خبرنگار ما چنين مي‌گويد: روز ششم بهمن به تنهايي به آمريكا سفر كردم. در فرودگاه شيکاگو پس از پنج ساعت انتظار مرا به اداره مهاجرت در فرودگاه بردند. در آنجا چمدان‌هاي مرا ابتدا با سگ بررسي کردند و سپس دو مأمور تمام وسايل مرا بيرون ريختند و حتي اسم کتاب‌هاي فارسي مرا هم از من مي‌پرسيدند! در آخر از تمام مدارک من و همسرم که همراهم بود، کپي گرفتند.

سپس يکي از مأموران از من سؤالاتي معمولي پرسيد كه نام پدر، مادر و همسرت چيست، در ايران در شرکت خصوصي کار مي‌کني يا دولتي، قصد سفرت چيست؟ بعد هم گفت تو دروغ مي‌گويي که بار اولي است که به آمريکا مي‌آيي، چون انگليسي را خيلي خوب حرف مي‌زني!

به من گفت که بايد به درخواست خود به ايران برگردي! و در آنجا منتظر ويزاي شوهرت بماني... وقتي با اعتراض من روبه‌رو شد که ويزاي من يک بار ورود است و ترم دانشگاهي من از دست مي‌رود، در کجاي قانون شما نوشته که زن و شوهر بايد با هم وارد آمريکا شوند! به من گفت تو ساکت شو و ديگر حرف نزن! ما امشب تو را به اتاقي مي‌بريم تا استراحت کني و فردا براي تو بليت مي‌گيريم...

آنها تمام پول‌ها و وسايل مرا گرفتند و دستبندي از پشت به دست‌هاي من زدند. من در حالي که گريه مي‌کردم، فرياد برآوردم که مگر من قاتلم يا مجرم يا تروريست؟ دستبند ديگر چرا؟ مي‌گفتند قانون ما اين است!

مرا به زندان McHenry County Jail در حومه شيکاگو بردند. شماره زنداني من ..6888. در آنجا چند بار مرا بازرسي بدني کردند و بعد گفتند بايد لباس زندان را که شامل لباس‌هاي چند بار مصرف شده بود، بپوشم. سپس مرا به سالني که در دو طبقه زير زمين بود انتقال دادند. دور تا دور اين سالن اتاق‌هايي به ابعاد 5/1×2 متر مربع با دو تخت بود که تنها توالت کوچکي در وسط اتاق قرار داشت.

دو حمام در زندان وجود داشت که داراي دوربين بود و حتي زمان استفاده از دستشويي نيز مأموران از پنجره اتاق، ما را زير نظر داشتند. در زندان ما حق استفاده از حجاب را نداشتيم و براي خواندن نماز بايد از همان پتوهاي کثيف استفاده مي‌کرديم.

اگر درخواستي براي قرص و يا وکيل گرفتن داشتيم، بايد درخواست را به صورت کتبي اعلام مي‌کرديم و اگر صلاح مي‌دانستند يک يا دو روز بعد جواب مي‌دادند. من ميگرن شديد داشتم و در تمام مدت به دليل استرس شديد و گريه، سردرد داشتم. وقتي از آنها تقاضاي قرص مي‌کردم، مي‌گفتند بايد درخواست کتبي بنويسي و درخواستت يکي ـ دو روز ديگر بررسي مي‌شود!

در آن بخش که سي زن ديگر از کشورهايي مثل چين و قزاقستان بودند، وضع دختر فلسطيني که براي ديدن شوهرش و ويزاي توريستي به آمريکا آمده بود، از همه بدتر بود. دختر فلسطيني باردار بود و اصلا در وضع جسمي و روحي مطلوبي نبود.

روز اول سپري شد و از مأموران اداره مهاجرت خبري نشد. هيچ کس پاسخگو نبود که جرم من چيست و تا کي بايد صبر کنم. من کاملا نااميد شده بودم؛ از طرفي بلاتکليف و از طرفي نگران خانواده‌ام. آنها به من و ديگران اجازه تماس گرفتن با خانواده را نمي‌دادند. در اين مدت خانواده‌ام هيچ خبري از من نداشتند. من فقط با اداره حفظ منافع ايران در واشنگتن تماس مي‌گرفتم و آنها با لطف زياد خود درصدد گرفتن وکيل براي آزادي من بودند.
مأموران زندان و مأموران اداره مهاجرت هيچ‌گونه احساس و وجداني نداشتند و فکر مي‌کردند بايد با همه مثل حيوان رفتار کرد.

آنها روز سوم مرا که تمام مدت گريه مي‌کردم، نزد روانپزشک زندان بردند. روانپزشک به من گفت که تو دچار افسردگي شده‌اي، ما مي‌خواهيم تو را به سلول انفرادي ببريم! (اين هم تجويزي براي فرد افسرده)!

سرانجام روز سوم مأموران اداره مهاجرت به دنبال من آمدند و مرا به همان اتاق در فرودگاه بردند. در آنجا چهار ساعت منتظر بودم که ناگهان احساس کردم سرم گيج مي‌رود. به يکي از آنها گفتم که من در اين سه روز غذا نخورده‌ام. ولي او به من خنديد و گفت که تو دروغ مي‌گويي! من که عصباني شده بودم، به آنها گفتم در ايران ما هيچ وقت با هيچ بشري اين طور رفتار نمي‌کنيم، ولي آنها پوزخند مي‌زدند! وقتي از آنها سؤال کردم که چرا من را به زندان انداختند، پاسخ دادند تو تحت حمايت ما بودي و ما هتلي در اختيار نداشتيم! سرانجام به من گفتند که بايد پول بليت خودت را بدهي تا تو را به ايران بفرستيم و با دو مأمور دستبند به دست در حالي که در فرودگاه خجالت مي‌کشيدم، مرا به هواپيما بردند!

حال پرسش اين است، به راستي جرم کسي که تمام سختي‌هاي دوري از خانواده را به منظور تحصيل در غربت تحمل مي‌کند، چه بوده است و چه کسي پاسخگوي ضربات روحي شديد به وي است؟
چه کسي پاسخگوي اين همه توهين به ايران و ايراني است؟ آيا اگر ايران چنين رفتاري را با دانشجوي آمريکايي مي‌کرد، آمريکايي‌ها بي‌تفاوت از کنار آن مي‌گذشتند؟

آيا در سرزميني که مدعي آزادي بيان است، من نبايد حق حرف زدن و دفاع داشته باشم؟ آيا معني احترام به حقوق بشر که آمريکا خود را پيشرو آن مي‌داند، اين است؟!
چه کسي مسئول پيگيري حوادث دردناکي است که هم‌ميهنان ما در کشورهايي که با آنها رابطه سياسي نداريم، روبه‌رو مي‌شوند؟

و در پايان، چرا ظرفيت‌هاي تحصيلات تکميلي در کشور ما بايد آنقدر اندک باشد که جوانان نخبه ما مجبور شوند براي ادامه تحصيل خود با اين مشکلات دست و پنجه نرم کنند؟
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64166
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/16ساعت 1:45  توسط میم . پور  | 

 

بیش از 550 هزار شیعه  پاکستانی در منطقه پاراچنار  این کشور، هجده ماه است که در محاصره گروه‌های طالبان و بمباران نیروهای آمریکایی هستند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، فاجعه‌ انسانی دلخراشی در منطقه پاراچنار پاکستان در حال رخ ‌دادن است و هم‌اکنون چند هفته‌ای است که راه‌های اصلی ورود آب و غذا بر ساکنان این منطقه بسته شده و مردم آن‌جا در محاصره  قرار گرفته‌اند.

بنا بر این گزارش، نیروهای طالبان، تنها در یک حمله، ششصد تن از شیعیان پاراچنار را به شهادت رسانده‌اند و در اقدامی بی‌سابقه به قطع دستان کودکان خردسال مبادرت کرده‌اند.

در این منطقه، اشرار به نام گروه‌های یزیدی با نیروهای طالبان هم‌دست شده و علیه مردم مظلوم شیعه پاراچنار می‌جنگند.

گفتنی است، با توجه به قرار داشتن پاراچنار در منطقه سرحد پاکستان که مقر اصلی طالبان در این کشور به شمار می‌رود، در بمباران‌های  مرزی پاکستان به دست آمریکا، این منطقه  آماج حمله شده است.
در این باره به زودی گزارش کاملی از منطقه پاراچنار در «تابناک» منتشر می‌شود.
http://tabnak.ir/pages/?cid=35061

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 12:25  توسط میم . پور  | 

 

واتیکان طی بیانیه ای اعلام کرد هرکس هولوکاست را انکار کند خدا را انکار کرده است.

به گزارش «فردا» و به نقل از خبرگزاری ایتالیایی "آکی"، پدر فدریکو لومباردی مدیر روابط عمومی واتیکان در بیانیه ای اعلام کرد:"کسی که هولوکاست را انکار می کند هیچ چیز از اسرار خدا را نفهمیده است و راز به صلیب کشیده شدن مسیح را درک نکرده است. این انکار وقتی بدتر است که انکار از جانب یک کشیش باشد. چه کاتولیک ویا غیر کاتولیک."

بنابراین گزارش لومباردی در ادامه آورده است:"این وقایع ترسناک امروز بزرگترین چالش رابا وجدان بشری دارد!"

وی با اشاره به اینکه این اتفاقات ما را به عمق خطر استیلای شرارت بر قلب انسان راهنمایی می کند، هولوکاست را به رنجهای حضرت عیسی و به صلیب کشیده شدن او (به اعتقاد مسیحیان) تشبیه کرده و می گوید": این راز الهی که با قدرت وحشت آور شرارت و غیبت ظاهری خداوند{عیسی مسیح} تمثل می یابد تنها و آخرین جواب ایمان مسیحی به رنجهای مسیح است. این رنجها(هولوکاست) عمیق ترین رنجهای انسان در تاریخ است و ما نباید آنرا انکار کنیم والا ایمانمان بیهوده و غیر واقعی خواهد بود".

گفتنی است پاپ بدنیکت شانزدهم اخیرا یکی از اسقف هایی را که هولوکاست را انکار کرده بود عفو کرد که این عمل با واکنش اسرائیل روبرو شد تا جائیکه خاخام های این رژیم روابط خود را با واتیکان قطع کردند.

پس از این ماجرا پاپ دوباره بر حمایت خود جائز نبودن انکار هولوکاست تاکید کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 12:45  توسط میم . پور  | 

غذاي ارتش اسرائیل در جنگ 22 روزه
نكته مهم در اين اقدام،اين است كه هنگامي اين غذا به ارتش تجاوزگر ارائه مي‌شود كه از سوي ديگر،تمام گذرگاه‌ها بر روي نوار غزه بسته بوده است و حتي ساده ترين نيازهاي اوليه از غذا و دارو وارد غزه نمي‌شد.
   جهان - روزنامه "الأسبوع" چاپ مصر در شماره روز گذشته خود ضمن انتشار گزارشي اعلام كرد كه يك شركت مصري غذاي ارتش صهيونيستي در جنگ اخير عليه غزه را تهيه و تأمين مي‌كرد.

"أكرم خميس" روزنامه‌نگار سرشناس اين روزنامه در گزارش خود تحت عنوان "ملت مصر،غذاي اسرائيل را در جنگ اخير تأمين مي‌كرد" چنين نوشت: همواره در جنگ‌هاي مختلف كساني هستند كه مايلند جنگ ادامه يابد تا بازار سلاح‌شان داغ باشد و گروهي نيز تمايل به ادامه جنگ دارند تا رقبايشان و اطرافيانشان ضيعف‌تر شوند و دسته‌اي نيز فقط از ريخته شدن خون كودكان و بي گناهان لذت مي‌برند،‌ اما آنچه از همه خطرناك‌تر است آن كسي است كه غذاي ارتش تجاوزگر را تأمين مي‌كند تا از اين طريق بتواند براي خود كسب درآمد كند. درآمدي كه با ريخته شدن خون كودكان و بي گناهان بدست مي‌آيد.
 
اين گزارش مي‌افزايد: نكته مهم در اين اقدام،اين است كه هنگامي اين غذا به ارتش تجاوزگر ارائه مي‌شود كه از سوي ديگر،تمام گذرگاه‌ها بر روي نوار غزه بسته بوده است و حتي ساده ترين نيازهاي اوليه از غذا و دارو وارد غزه نمي‌شد.
 
گفتني است اين گزارش در پايان مي‌افزايد:‌اين شركت مصري،غذا را به صورت بسته بندي بسيار زيبا و مناسب آماده كرده و حتي نوع غذا و مواد به كار رفته شده در آن را به زبان عبري بر روي هر بسته چاپ كرده بودند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 9:6  توسط میم . پور  | 

 
گلايه ايرانيان آمريكا از اعمال تبعيض
بر اساس اين نظرسنجي كه به وسيله اتحاديه روابط عمومي ايرانيان آمريكايي (پايا) انجام شده، بيانگر علاقه جامعه ايرانيان آمريكا به افزايش تفاهم ميان دو كشور و تلاش براي شناساندن مردم ايران و آمريكايي هاست.
ایرنا: راديو بي.بي.سي اعلام كرد: ‪ ۸۶‬درصد آمريكاييهاي ايراني تبار، طبق نظرسنجي جديدي كه در ايالات متحده آمريكا منتشر شده، هويت ملي و پيشينه ايراني خود را در تعريف جايگاه اجتماعي خود در اين كشور مهم مي‌دانند.

پايگاه اينترنتي اين شبكه راديويي افزود: بر اساس اين نظرسنجي كه به وسيله اتحاديه روابط عمومي ايرانيان آمريكايي (پايا) انجام شده، بيانگر علاقه جامعه ايرانيان آمريكا به افزايش تفاهم ميان دو كشور و تلاش براي شناساندن مردم ايران و آمريكايي هاست.

‪ ۴۷‬درصد پاسخ‌دهندگان هم از اعمال تبعيض عليه خود يا يكي از آشنايانشان در آمريكا شكايت داشتند. موارد تبعيض شامل مقررات امنيتي در فرودگاهها، تبعيض اجتماعي ، شغلي و تجاري است .

بنابر اين گزارش، بابك حقوقي مدير عامل پايا در مصاحبه با بي.بي.سي فارسي هدف از انجام اين نظرسنجي را اطلاع از نيازهاي ايرانيهاي آمريكا عنوان كرد و افزود: هدف ما اين است كه نظرات كل اين جامعه را منعكس كنيم و اهداف و منافع آنها را پيش ببريم.

بي بي‌سي افزود: يكي از نكات جالب منتشر شده در اين نظرسنجي، مشاركت گسترده ايرانيان آمريكا در روند سياسي در اين كشور است.

حقوقي در اين زمينه افزود: ‪ ۷۹‬درصد جامعه ما براي راي دادن در آمريكا ثبت نام كردند و از آنها هم كه نكردند ‪ ۱۴‬درصدشان واجد شرايط نبودند . اين بدان معني است كه جامعه ما جامعه فعالي در عرصه سياسي است.
 
آتش زدن يک فقیردر آمريکا

يک آرايشگر کاليفرنيايي مردي فقير و بي خانمان را به آتش کشيد.

به گزارش واحد مرکزي خبر، مقامات پليس در کاليفرنيا اعلام کردند آرايشگر کاليفرنيايي روز پنجشنبه دستگير شده و متهم است با ريختن مواد آتش زا بر روي مرد فقيرو بيخانمان پنجاه و پنج ساله اي در نزديکي محل کار خود، وي را زنده زنده سوزانده است.

شاهدان مي گويند مرد آرايشگر پيرمرد را به گوشه اي کشانده وپس از ريختن مايعي بشدت آتش زا ، او را زنده آتش زده است

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=63092

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 20:8  توسط میم . پور  | 

روایتی از یک "به صلیب کشیده شده" ابوغریب
العزاوي كه در اين مدت تحت سخت‌ترين شكنجه‌هاي نظاميان اشغالگر امريكايي قرار داشت، قبل از دستگيري، كارمند دانشگاه بوده و در رشته ادبيات عرب تحصيل كرده ‌است.
فارس: يكي از قربانيان جنايت هاي آمريكا در عراق مي گويد:" آمريكائي ها مي ترسيدند مرا آزاد كنند، چون آثار شكنجه‌ها بر روي بدنم كاملا آشكار بود و در صورتيكه مرا رها مي‌كردند به عنوان يك دليل آشكار بر عمليات جنايتكارانه آنها شناخته مي شدم."

«ابوغريب» نام زنداني است در 32 كيلومتري غرب بغداد. اين زندان ابتدا به دليل جنايات صدام حسين ديكتاتور معدوم عراق و رژيم بعث در شكنجه و اعدام مخالفان بخصوص شيعيان، به شهرتي بين‌‌المللي رسيد.

در سال 2004 ميلادي و پس از اشغال عراق توسط اشغالگران آمريكايي، انتشار تصاوير و مقالاتي از شكنجه و آزار زندانيان عراقي توسط نظاميان آمريكايي در زندان ابوغريب، اين زندان را مورد توجه و انتقادات فراواني از سوي مجامع بين‌المللي قرار‌ داد.

«عبدالجبار العزاوي» از زندانيان معروف «ابوغريب» در گفتگو با خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس به بيان خاطرات 7ماهه خود از دوران سخت اسارت در اين زندان مخوف پرداخته است. او يكي از كساني است كه اقدام نيروهاي آمريكائي در زندان ابوغريب در به صليب كشيدنشان، در تمامي رسانه‌هاي دنيا و افكار عمومي بازتاب داشت.

العزاوي كه در اين مدت تحت سخت‌ترين شكنجه‌هاي نظاميان اشغالگر امريكايي قرار داشت، قبل از دستگيري، كارمند دانشگاه بوده و در رشته ادبيات عرب تحصيل كرده ‌است.

وي همينك سرپرستي يك موسسه خيريه را در راستاي كمك به ايتام و افراد بي‌سرپرست به عهده دارد.

* مي گفتند در خانه ام سلاح كشتار جمعي وجود دارد !

- براي سوال اول، از تاريخ و چگونگي دستگيري توسط نيروهاي آمريكايي برايمان بگوئيد؟
در تاريخ 19/11/2003 نيروهاي امريكايي به طرز وحشتناكي، با اين ادعا كه در منزل من سلاح‌هاي كشتار جمعي وجود دارد، وارد منزل ما شدند.

بعد از آنكه من را از خانه بيرون آوردند همه جا را گشتند تا سلاح هاي كشتار جمعي را پيدا كنند اما بعد از بازرسي كامل فهميدند كه من هيچ ارتباطي با سلاح‌هاي كشتار جمعي ندارم و منزل من مسكوني بوده و در آن همسرم و سه فرزندانم نيز حضور داشتند.

بعد از آن نيروهاي اشغالگر شروع به در آوردن لباس‌هايم در برابر چشمان همسر و فرزندانم كردند و اين در حاليست كه تمامي ملت عراق مردماني مأخوذ به حيا و عفاف‌اند و اين كار براي يك مرد عراقي بسيار تلخ و ناراحت‌كننده است. پس از آن شروع به نابود كردن تمامي تجهيزات منزل از جمله لوازم آشپزخانه و وسايل ديگر كردند.

- با اطرافيانتان چه برخوردي داشتند؟

پس از آنكه مرا دستگير كردند، دست و پاي تمام اعضاي خانواده ام را بستند و بر روي سرشان كيسه‌هايي گذاشتند كه بر روي آنها به زبان انگليسي نوشته‌ بود: «برويد به سوي خدا». البته هيچ شكي وجود ندارد كه ما جز خدا كس ديگري نداريم.

اما موضوعي كه خيلي مرا تحت تاثير قرار داد آنست كه نيروهاي اشغالگر يكي از دوستانم به نام «مناضل الجميلي» را كه روزه بود، مجبور كردند تا شراب خورده و به خدا و پيغمبر اسلام دشنام بدهد اما دوستم از اين كار امتناع كرد و به همين خاطر او را به رگبار بسته و به شهادت رساندند.

- آيا از منزلتان چيزي هم بردند؟

پس از آنكه ما را از خانه بيرون كردند، به سرقت لوازم و تجهيزات منزل روي آوردند و طلا و جواهر، مدارك، اسناد و حتي آلبوم‌هاي عكس خانوادگي ما را با خود بردند.

من با يكي از دوستانم كه از نيروهاي نظامي در دوران رژيم سابق بود عكسي گرفته بودم. نيروهاي اشغالگر هنگامي كه اين عكس را ديدند فكر كردند او محافظ شخصي من بوده و با وجود آنكه برايشان توضيح دادم كه او يكي از نزديكانم است، اما آنها شروع به زدن من كرده و سپس به مكان نامعلومي بردند.

* آمريكائي‌ها هر نوع شكنجه غير اخلاقي را مجاز مي دانستند

- آيا در آن هنگام شكنجه هم شديد؟

بله! وقتي به آنجا رسيديم مرا مورد آزار و اذيت قرار داده و كارهاي غيراخلاقي كردند كه نمونه‌هايي از آن را براي شما مي‌گويم.

براي مثال موهاي سينه و جاهاي حساس بدنم را مي‌كندند و سپس آلت تناسليم را به دستگاه‌هاي الكترونيكي وصل كردند. بعد از آن مرا از دست‌ها به سمت بالا كشيدند و با اين كارشان مي‌خواستند اعضاي بدن مرا بكشند و در نتيجه اين كار آنها، دست راستم آسيب ديد و سپس هوشياري خود را از دست دادم.

پس از آن به اين نتيجه رسيدند كه اين كارها براي آزار و اذيت كافي نيست و به همين خاطر مرا به اتاقي منتقل كردند كه دماي آن به زير صفر درجه مي‌رسيد. در اين حالت روي من آب يخ ريختند به طوري كه به حالت انجماد كلي نزديك شده بودم.

- چند ساعت تحت اين شكنجه‌ها بوديد؟

تحمل اين دردها بيش از سه ساعت به طول انجاميد كه باعث شد براي دومين بار هوشياري خود را از دست بدهم و به همين خاطر پزشكي بالاي سر من آمد. البته اين پزشك يك بار ديگر هنگامي كه براي نخستين بار هوشياري خود را از دست دادم به بالاي سرم آمد و بعد از بررسي اوضاعم به شكنجه‌گران گفت اين شخص تا دقايقي ديگر خواهد مرد، اما به لطف خدا من نمردم و خدا به من كمك كرد تا اين دردها و رنج‌ها را تحمل كنم.

بعد از آن با تمام نيرو و با دست‌هايشان فشار سنگيني را بر روي سينه‌ايم وارد آوردند به طوري كه نزديك بود قفسه سينه‌ام بشكند. البته فشار سنگين آنها باعث شد كه من نتوانم نفس بكشم ولي باز مشيت خداوند اينگونه بود كه من زنده بمانم.

- اين شكنجه‌ها در زندان ابوغريب بود؟

نه تازه پس از اين جنايت‌ها بود كه مرا به جاي نامعلوم ديگري منتقل كردند. در ابتدا نمي‌دانستم به كجا رفته‌ام، اما بعد از مدت كوتاهي كه صداي ناله و درد ديگران را شنيدم، فهميدم كه به زندان ابوغريب منتقل شده‌ام.

* مي‌ترسيدند با آزادي من شكنجه‌هايشان لو برود

- در طول اين مدت بازجويي هم شديد؟

بله در اين 17 روز چندين بار مورد بازرسي قرار گرفتم و در اين جلسات، نيروهاي موساد و شركت‌هاي امنيتي آمريكا كه با پنتاگون قرارداد داشتند هم حضور پيدا مي‌كردند. آنها در طول زمان بازرسي به اين نتيجه رسيدند كه دستگيري من اشتباه بوده اما حاضر نشدند به اشتباه خود اعتراف كنند. بعد از آن مرا به مكاني براي استراحت منتقل كردند.

آنها مي ترسيدند مرا آزاد كنند چون آثار شكنجه‌ها بر روي بدنم كاملا آشكار بود و در صورتيكه مرا رها مي‌كردند به عنوان يك دليل آشكار بر عمليات جنايتكارانه آنها شناخته مي شدم.

* سگ‌هاي آمريكائي با گاز گرفتن زندانيان، جايزه مي گرفتند

- اوضاع در زندان ابوغريب به چه نحو بود؟

ما را به قسمتي از زندان بردند كه در زمان رژيم سابق، محل اعدام افراد بوده و شامل 50 اتاق در اندازه‌هاي 2/5 متر در 1/5 متري مي‌شد.

در اين اتاق تاريك، حدود 17 روز نگه‌داشته شدم. آن موقع ماه رمضان بود و تمامي اين اقدامات در حالي صورت مي‌گرفت كه من روزه بودم و بدون هيچگونه آب و غذا و معالجه‌اي در آن اتاق رهايم كردند.

يكي از شكنجه‌هايي كه خيلي دردآور بود اين بود كه دست و پاي ما را در حالي كه لخت بوديم، مي‌بستند و جلوي سگ‌ها مي‌انداختند و هر بار كه سگ‌ها ما را گاز مي‌گرفتند به آنها جايزه داده مي‌شد.


- در ميان زندانيان، زنان عراقي هم بودند؟

زن ها هم بودند كه البته در سالني جدا از مردها نگهداري مي‌شدند. نحوه برخورد با زندانيان چه مرد و چه زن بسيار وحشتناك بود و اقدامات خلاف عفت نيز توسط سربازان امريكايي در آنجا نيز انجام مي‌شد.

* 3 ايراني در ميان زندانيان ابوغريب حضور داشتند

- در اين زندان نيروهاي نظامي از عراق هم حضور داشتند؟

نه. زندانبانان همگي امريكايي بودند و تنها چند نفر عرب براي ترجمه صحبت‌ها آنجا حضور داشتند.

من براي 35 روز در محل جديد ماندم در حاليكه آنها نام مرا در ليست زندانبانان آمريكايي حاضر در آن زندان قرار ندادند. اين موضوع را زماني فهميدم كه زندانبانان نزد من آمده و نامم را مي پرسيدند و من به آنها جواب مي‌دادم. آنها مي‌گفتند كه نام تو در ليست قرار ندارد و زماني كه شماره مرا مي‌خواستند، به آنها گفتم كه هيچ شماره‌اي ندارم.

يكي از زندانبان كه خانمي به نام «ليندي» بود و در تمامي مراحل شكنجه من حضور داشت، به من گفت: «تو يك زنداني ويژه هستي!». سه نفر ايراني نيز در بين زندانيان بودند كه گمان مي‌كنم در بغداد دستگيرشان كردند و دو نفر از آنها به سختي شكنجه شدند.

- اين ليندي همان خانمي است كه در بعضي عكس‌هاي ابوغريب حضور دارد؟

بله دو تا خانم در عكس‌ها هستند كه يكي از آنها همين «ليندي انگلند»، دوست‌دختر يكي ديگر از سربازان آمريكايي حاضر در ابوغريب به نام «چارلز گرانر» بود كه گمان مي‌كنم بعدا با هم ازدواج كردند. اين دو نفر از قصي‌القلب‌ترين زندانبانان ابوغريب بودند.

پس از آن شخص ديگري به نام «جك» پيشم آمد و ادعا كرد كه از طرف جرج بوش آمده تا با من صحبت كند و از من بخواهد تا اطلاعاتي را در اختيارشان قرار دهم.

* نماينده جرج بوش براي ديدنم به ابوغريب آمده بود

- اين شخص چه سوالاتي از شما پرسيد؟

او گفت تو همان كسي هستي كه ما به خاطر او به عراق آمده‌ايم و به من گفت كه به همسر و فرزندانم قول داده تا با من به خوبي برخورد شود ولي من از حرف‌هاي او گيج شده بودم. سپس شروع به پرسيدن سوالاتي كرد كه من اصلا از آنها سر در نمي‌آوردم. او از من راجع به سلاح‌هاي كشتار جمعي و محل اختفاي آنها مي‌پرسيد ولي من جوابي براي آنها نداشتم.

- پس از آن، نوع برخوردها با شما تغيير كرد؟

پس از اين صحبت‌ها بود كه مرا از آن مكان تاريك به جاي ديگري منتقل كردند. البته به دليل شكنجه‌ها و شدت سرمايي كه در اتاق بر من تحميل شد، قادر به حركت نبودم و آنها مرا حمل كردند. هنگامي كه از ساختمان بيرون آمدم وقتي كه چشمانم به نور آفتاب خورد، قدرت ديد خود را از دست دادم چون براي مدت زيادي در تاريكي مطلق نگه داشته شده بودم.

زندانبانان بعد از آنكه لباس زردي را به تنم كردند به اتاق ديگري منتقلم كردند. هنگامي كه مرا به اتاق بازرسي منتقل مي‌بردند، باقي زنداني‌ها با صداي بلند به من مي‌گفتند: «سرت را بالا بگير، تو يك عراقي هستي» و همين باعث شد تا من نيروي خود را باز يابم و بتوانم در برابر سختي‌ها مقاومت كنم.

- مجددا از شما بازجويي شد؟

بله. بعد از آنكه وارد اتاق بازجويي شديم مرا بر روي يك صندلي كوچك كه معمولا در مهدكودك‌ها از آن استفاده مي‌شود نشانده و تحت يك بازجويي 16ساعته قرار دادند كه اين بازجويي قبل از ساعت 9 صبح شروع شد و تا بعد از اذان مغرب و عشا به صورت يكسره و بدون هيچگونه توقفي به طول انجاميد.

مداوم از من سوالات مختلف مي‌شد و من به آنها جواب مي‌دادم و آنها نيز بطور پيوسته مسائل جديدي را مطرح مي‌كردند و بر روي سر من داد و فرياد كرده و مرا مورد ضرب و شتم قرار مي دادند تا جايي كه ناگهان يكي از بازجوها با ضربه محكمي ميز روبروي من را شكست. آنها با اين كار مي‌خواستند روحيه مرا خرد كنند. بعد از اين گفتگوهاي طولاني براي آنها روشن شد كه من آن شخص مورد نظر آنها نيستم.

- چرا بعد از روشن شدن اين موضوع شما را آزاد نكردند؟

آنها به من گفتند كه ما نمي‌توانيم تو را آزاد كنيم چون تو هنوز به ما دروغ مي‌گويي، بايد تو را به گوانتانامو منتقل كنيم. يكي از آنها گفت تو شخص سوم عراق هستي كه من جواب دادم چگونه اين امر ممكن است كه نفر سوم بعد از صدام حسين باشم اما همچنان در منزل خودم زندگي مي‌كردم. چطور ممكن است من در اين مقام و رتبه باشم اما هيچ سرباز و محافظي نداشته باشم.

آنها به من گفتند اين حقه و فريبي است كه تو آن را به كار برده‌اي و ما معتقديم تمامي برنامه‌هاي كشتار جمعي عراق تحت سيطره تو قرار داشته است.

مجددا مجبور شدم تا برايشان به طور كامل توضيح دهم كه من هيچ ارتباطي به برنامه سلاح‌هاي كشتار جمعي عراق ندارم و در هيچ كدام از قصرهاي صدام زندگي نمي‌كنم و هيچ‌گاه ارتباطي چه از نزديك و از چه از دور با صدام نداشته‌ام و آنها مرتكب اشتباه شده‌اند اما آنها همچنان بر گفته خود تاكيد مي‌كردند.

سپس يكي از بازجوها دستور داد تا برايم آب و غذا بياورند. اولين غذايي كه به من دادند گوشت خوك بود. البته من نمي‌دانستم كه اين غذا با گوشت خوك درست شده و بعدا هنگامي كه از يكي از زنداني‌ها در مورد اين غذا پرسيدم، به من گفت كه با گوشت خوك درست شده ‌است. البته من نمي‌دانستم و به طور غيرعمد گوشت خوك خوردم و خداوند قطعا اين موضوع را مي‌داند.

- در زندان ابوغريب امكاناتي هم در اختيارتان بود؟

به هيچ وجه. پس از اين بازجويي‌ها مرا به جاي ديگري منتقل كردند ولي همچنان نامم در دفاتر زندان ابوغريب ثبت نشده بود و اين روند تا 35 روز ادامه داشت.

بعد از آن مرا از اين مكان كه هيچ نور خورشيدي به آن نمي‌رسيد و هيچگونه لوازم گرم كننده‌اي در آن فصل سرد نداشت، به چادرهايي كه خارج از آنجا بود منتقل كردند. آنجا مراكزي براي پذيرش زندانيان عراقي بود كه نام آنها را در دفاتر و رايانه وارد مي‌كردند. هنگامي كه من به اين مكان رفتم متصديان آنجا شگفت زده شده و از من پرسيدند كه هستم و كجا بودم. من هم جواب دادم و گفتم نمي‌دانم كجا بودم و تنها چيزي كه مي‌دانم آنست كه در تاريخ 19/11/2003 دستگير شده‌ام. بعد از آن سوال‌هاي زيادي پرسيدند و در پايان به اين نتيجه رسيدند كه در مورد من هيچ چيز نمي‌دانند.

- چرا نام شما را ثبت نمي‌كردند؟

اين سوال را از آنها پرسيدم و خواستم دليل آنكه تاكنون نام مرا از ثبت در دفاتر زندان‌ها مخفي كرده‌اند، بگويند. آنها به من گفتند كساني كه تو را دستگير كردند شركت‌هاي امنيتي خاصي هستند كه با ارتش آمريكا هيچ ارتباطي ندارند. سپس نام مرا در دفاترشان ثبت كرده و به من شماره دادند.

زماني كه من دستگير شدم به عراقي‌ها شماره‌هاي 152هزار را مي‌دادند اما چون در ابتدايي كه مرا دستگير كردند به من شماره‌اي ندادند، هنگامي كه خواستند نام مرا در دفاترشان ثبت كنند به من شماره 155هزار را دادند يعني در اين مدت زمان 3هزار عراقي ديگر دستگير شده بودند.

* بيش از 300 هزار عراقي، زنداني آمريكا

- منظورتان اينست كه تا كنون 155هزار زنداني عراقي در اختيار آمريكايي‌ها قرار دارند؟

نه اين رقم مربوط به آن زمان است درحالي كه تا كنون اين عدد به بيش از 300هزار رسيده است. آنها احساس مي‌كردند كه وجود من برايشان خطرناك است. اما حدود هفت ماه اين وضعيت ادامه داشت. در پايان ماه پنجم سال بعد، گروهي از نيروهاي امنيتي آمريكا به ديدن من آمدند و يكي از آنها به من گفت كه رئيس نيروهاي اطلاعاتي آمريكا است.

* سكوت؛ شرط آزادي از ابوغريب

- يعني جرج تنت؟

او اينطور ادعا كرد وطي يك جلسه از ساعت 6 صبح تا 12 شب مرا بازجويي كردند. اين كار در تاريخ 22/5/2004 انجام شد. او به من گفت تو را آزاد مي‌كنيم به شرطي كه هيچ سخني در مورد اتفاقاتي كه در زندان روي داده با كسي نگويي. من اين درخواست را رد كردم و او ادعا كرد كه مي‌خواهد از اين اداره استعفا بدهد.

من از او خواستم كه حكومت آمريكا مسئوليت اين بي‌حرمتي‌ها و آزار و اذيت‌ها را بپذيرد و جرج بوش شخصا از من معذرخواهي كند. هرچند بعدها در رسانه‌هاي آمريكايي اشاره‌اي به اين موضوع يعني بدرفتاري در زندان ابوغريب شد، اما تا همين الان نيز همان حوادث در شكنجه‌گاه‌ها ادامه دارد.

او به من گفت از تو مي خواهم كه راحت باشي و آرامش خود را حفظ كني و فردا خبري به تو داده خواهد شد كه ممكن است تو را خوشحال كند و يا خوشحال كننده نباشد و منتظر باش تا ببيني چه اتفاقي رخ خواهد داد. فراي آن روز شماره مرا خواندند و مرا به زندان «بوكه» در ام‌القصر (جنوب عراق) منتقل كردند.

در ابوغريب به من گفته بودند تا دو هفته ديگر آزاد خواهم شد. به همين خاطر به ديگر زنداني‌هايي كه در آنجا حضور داشتند گفتم اگر طي اين مدت آزاد شوم به اين معناست كه آنها راست گفته‌اند و اگر در اين مدت آزاد نشدم بدانيد كه به زندان گوانتانامو منتقلم كرده‌اند.

_ چند روز در زندان بوكه مانديد؟

دو روز پس از آنكه مرا به زندان بوكه بردند، خواستند تا شماره‌ام را به آنها بگويم ولي من شرايط جسماني‌ام بسيار بد بود و قلبم به خاطر شكنجه‌ها به شدت درد مي‌كرد و به همين خاطر مرا به بيمارستان منتقل كردند در حالي كه حالم روز به روز بدتر مي‌شد. به هر حال بعد از چهارده روز دوباره مرا به زندان ابوغريب منتقل كردند و بعد از آن آزاد شده و به خانه‌ام رفتم.

- هنگام آزاديتان هم در خصوص دستگيري توضيحي ندادند؟

نه هيچ توضيحي در كار نبود و فقط من را به منزلم منتقل كردند.

- در اين رابطه شكايتي نكرديد؟

البته در اين باره تعدادي از وكلا را براي اقامه دعوا خواستيم ولي چون به معناي واقعي نمي‌شد از شخص جرج بوش و سربازان آمريكايي شكايت كرد از شركت‌ها و سازمان‌هاي امنيتي يهودي كه با آنها همكاري مي‌كردند شكايت كرديم كه اين پرونده هنوز مفتوح است.

- با توجه به شكنجه‌هايي كه شديد بايد از بيماري‌هاي زيادي هم رنج ببريد؟

بله. من الان از ناحيه كتف و قلب به شدت رنج مي‌برم و زانوهايم را هم عمل كردم.

- نكته خاصي در پايان اين مصاحبه در نظر داريد؟

من سعي كردم تا با بيان اين خاطرات به مخاطبين بگويم كه آمريكايي ها زير چتر مبارزه با تروريست كرامت و انسانيت عراقي‌ها را له كردند. آنها به بهانه كشف و نابودي سلاح‌هاي كشتار جمعي به عراق حمله كردند ولي اكنون تمام جهانيان مي‌دانند كه اين تنها بهانه‌اي بود تا بواسطه آن عراق را اشغال كنند و در اين راستا منافع خود را در منطقه به دست آورند.
 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/04ساعت 18:14  توسط میم . پور  | 

سناريوي سه كشوري بولتون
كرانه باختري براي اردن؛ غزه براي مصر
سرويس بين‏الملل «تابناك» ـ «جان بولتون»، نمايده سابق آمريكا در سازمان ملل، با ارايه طرح سه كشوري براي حل مشكل فلسطين با ر‍‍‍ژيم صهيونيستي، از همراهي كردن مصر با اردن پرده برداشت. بولتن كه در مؤسسه آمريكايي «اينترپرايز» سخن مي‌گفت، اذعان داشت: تشكيلات خودگردان فلسطيني درمانده است و همچنين گسترش اقتصادي در غزه و كرانه باختري به بن‏بست رسيده است.

وي ادامه داد: اسرائيل نيز جاي خوبي نيست؛ چراکه سياست‌هاي داخلي اين رژيم، بيش از پيش بغرنج شده است. بنابراين، با وجود اين چشم‎انداز، ما بايد از خود بپرسيم كه چرا هنوز طرفدار يك راهکار دو كشوري هستيم؟ زمان منطق اين نظريه پايان يافته و بايد بپذيريم كه تشكيلات خودگردان فلسطين، شكست خورده است.

اين نئومحافظه‌كار آمريكايي، در ادامه سخنانش، آشکارا از انديشه محو هويتي به نام فلسطين پرده برمي‌دارد و مي‌گويد: ما بايد به دنبال يك نگرش سه كشوري باشيم كه در آن، غزه تحت نظارت مصر درآيد و كرانه باختري به گونه‏اي در حاكميت اردن قرار گيرد.

وي افزود: گسترش دوباره اختيارات سياسي پيشين اين دو كشور عرب، راهي اصلي براي گسترش منطقه صلح و اتكا بر دولت‏هايي است كه ارايه‏گر صلح و ثبات در كشورهاي خود هستند. ناظران بين‏المللي نمي‌توانند كاري را كه لازم است، انجام دهند؛ ما نيازمند كشورهاي حقيقي با نيروهاي امنيتي حقيقي هستيم.

بولتون در ادامه اعتراف مي‌كند كه اين فرضيه مطمئنا در مصر و اردن منفور خواهد بود و البته اين دو كشور نبايد به تنها عهده‏دار اين مسئوليت باشند. آنها بايد از اتحاديه عرب و غرب كمك‌هاي مالي و سياسي بگيرند و اسرائيل نيز بايد نقش‌هاي مديريتي و سياسي اردن و مصر را بپذيرد.
نماينده پيشين ايالات متحده در سازمان ملل در پايان مي‌گويد: قاهره از اين مي‏ترسد كه افراط‏گرايي حماس و نزديكي‏اش به اخوان‏المسلمين، خطر افراط‎گرايي در مصر را افزايش دهد. اين در حالي است که افراط‏گرايي در مصر رو به افزايش است، براي همين، هم‏اكنون مسأله واقعي، پيدا نمودن بهترين راه براي مهار همزمان تهديد در مصر و غزه است.

وي در پايان گفت که البته بدون نقش عظيم‏تر مصر، غزه نمي‌تواند به کمترين ثبات لازم براي گسترش اقتصادي، دست پيدا كند؛ يا ما بايد عملكردمان را از لحاظ مفهومي و عملياتي بهتر کنيم و يا ايران خوشحال خواهد بود، خلأ پديده آمده را پر کند.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/03ساعت 18:45  توسط میم . پور  |