تبليغاتX
کاکو کولاک 2

کاکو کولاک 2

دنیای خر تو خر مدعیان دمکراسی

نایت در عراق
رشوه به سربازان آمریکایی برای کتمان بیماریهای هسته ای!!


کودک عراقی مصدوم شده با تشعشعات رادیو اکتیویته

 فعال حقوق بشر و صلح آمریکا و عضو ائتلاف بین المللی منع استفاده از اورانیوم ضعیف شده ، عراق را زباله دان زباله های هسته ای آمریکا برشمرد و استفاده آمریکا از زباله های هسته ای در سلاحها در جنگ عراق را جنایت علیه بشریت عنوان کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر ، اورانیوم ضعیف شده (DU) که زایدات حاصله از غنی سازی اورانیوم و اضافات سوخت مصرف شده هسته ای در راکتورهاست یک سوم اورانیوم شماره 235 U و 234 U به عنوان اورانیوم طبیعی عمر تشعشی دارد و همین عامل سبب شده است رادیواکتیویته آن نسبت به نیمه عمر 5/4 میلیارد ساله اورانیوم طبیعی کمتر باشد .
دوز رادیواکتیو تشعشی اورانیوم ضعیف شده 60 درصد اورانیوم طبیعی 238 است .
این مواد اثرات سئوال برانگیزی بر روی سلامت انسان دارند و با وجود اینکه نسبت به فلزات سنگین دیگر مثل آرسنیک، میزان سم کمتری دارند به خاطر نیمه عمر طولانی آنها دارای تشعشع رادیو اکتیو ضعیف هستند و همین موضوع آنها را خطرناک تر جلوه می دهد .
در حالی که درباره اثرات سرطان زای این تشعشعات بررسی ها ادامه دارد؛ دانشمندان علوم زیستی نقایص مادرزاد بسیاری از کودکان نظامیان جنگ خلیج سال 1991 را با مسمومیت ناشی از غبار اورانیوم ضعیف شده حاصل از سلاحهای استفاده شده توسط این نظامیان در جنگ مرتبط دانسته اند.
تحقیقات نشان داده است این مواد بر روی سیستم عصبی، ژنتیک و تولید مثل جانداران پیرامون خود تاثیر بسزایی دارند .
تحقیقات گروههای حقوق بشر و فعالان صلح حاکی از آن است که آمریکایی ها زباله های هسته ای خود را در جنگ عراق به عنوان سلاح علیه مردم بیگناه این کشور به کار بردند و اکنون غبار اورانیوم ناشی از موشکها و سلاحهای سبک و سنگین آمریکایی عراق را به محلی ناسالم برای زندگی انسان کرده و حتی محیط زیست این کشور را در معرض خطر قرار داده است .
"الینور عمانی" یک فعال صلح و حقوق بشر آمریکا در گفتگو با خبرگزاری مهر استفاده از اورانیوم ضعیف شده در عراق را جنایت ضد بشریت عنوان کرد و گفت : تحت فشار پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) متاسفانه سازمان ملل متحد هم خطرناک بودن تشعشعات سلاحهای آمریکایی استفاده شده در عراق را اعلام نکرده است، اما جنبشهای اروپایی و گروههایی در سازمان ملل متحد، دروغهای پنتاگون را اثبات کرده اند.
عمانی به وجود مدارکی دال بر وجود اورانیوم ضعیف شده در اسلحه نظامیان آمریکایی در حال جنگ در عراق اشاره کرد و گفت : رادیواکتیو حاصله از موشکها و اسلحه های آمریکایی در عراق، سبب آسیب دیدن مردم عراق و محیط زیست این کشور شده و حتی نظامیان آمریکایی حاضر در این کشور را با مخاطره روبرو کرده است .
وی ادامه داد : سربازان آمریکایی هنگام برگشت به آمریکا مریض هستند و من خودم به شخصه با دو تن از این سربازان بازگشته از عراق که خود عضو گروههای صلح و حقوق بشر شده اند از نزدیک دیدار داشته ام .
این فعال صلح آمریکا درباره تلاشهای این سربازان آسیب دیده از غبار رادیواکتیو حاصله از سلاحهای اورانیومی آمریکا برای اثبات آسیب دیدگی خود به ارتش آمریکا گفت : پنتاگون ابتدا مسئله مریض بودن این سربازان را رد و به عوامل دیگری به غیر از غبار اورانیوم ناشی از سلاح های استفاده شده ربط داد.
وی افزود : با پیگیری این سربازان در آزمایشی بسیار گران که 2000 دلار هزینه دارد و تنها یک دستگاه از دستگاه آزمایش کننده ساخت آلمان در آمریکا وجود دارد ، اورانیوم بالا در خون این سربازان مشاهده شد.
خانم عمانی درباره تلاش ارتش آمریکا برای مسکوت کردن موضوع آلوده شدن خون این سربازان به اورانیوم ضعیف شده ابراز داشت : پنتاگون با دادن وعده پول از سربازان آسیب دیده خواسته است از شکایت علیه ارتش و تلاش رسانه ای در افشای حقایق جنگ عراق خودداری کنند .
این شهروند آمریکا به مهر گفت : هربرت رید یکی از این سربازان شجاع است که به وعده ها پشت پا زد و اکنون به عنوان نماینده سازمان ملل متحد در ائتلاف بین المللی منع سلاحهای اورانیومی(ICBUW) در کنار ما با ظلم علیه بشر می جنگد.
این عضو ائتلاف بین المللی منع سلاحهای اورانیومی(ICBUW) درباره هدف خود و دیگر دوستانش در این مجموعه اظهار داشت : هدف ما بیدار کردن مردم جهان و دادن آگاهی به مردم آمریکا و عراق درباره خطراتی است که سلاحهای آمریکایی مورد استفاده توسط نظامیان آمریکا برای فرزندان آمریکا و مردم بیگناه عراق و همچنین محیط زیست این کشور ایجاد کرده اند.
وی ادامه داد : برگزاری کنفرانسهای بین المللی در این زمینه و همچنین انجام سخنرانی ها و برنامه های آموزشی در دبیرستان ها و دانشگاههای آمریکا بخشی از کار ما را تشکیل می دهند.
الینور عمانی، غبار اورانیوم ناشی از این سلاحها را بسیار کشنده ارزیابی کرد و گفت : در بسیاری از مناطق عراق دیگر تا میلیاردها سال هیچ موجود زنده ای قادر به زندگی نخواهد بود و این غبار کشنده در غذا ، هوا ، آب و تمام محیط زندگی عراقی ها وجود دارد و تاکنون هزاران عراقی بیگناه و سرباز ناآگاه آمریکایی را به کام مرگ کشیده است .

 مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 950 :: چهارشنبه 22 خرداد 1387

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 19:29  توسط میم . پور  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 10:21  توسط میم . پور  | 

خانواده اکبری نسب تقاضاي انتقال جسد فرزندشان را به ایران دارند
فرستادن در 2008-02-06

بنا به گزارش رسیده از بغداد خانواده ی اکبری نسب که متاسفانه فرزند عزیزشان یاسر اکبری نسب سال گذشته در زندان اشرف تحت حاکمیت رجوی درگذشت و مرگ وی به نحو مرموزی خودسوزی عنوان شد، در بغداد خواستار مساعدت دولت عراق در بازگزداندن جنازه وی به ایران گردیده اند.

بنا به گزارش رسیده از بغداد فرزند ارشد این خانواده جناب آقای رضا اکبری نسب که در بغداد بسر می برند، روز گذشته به قرارگاه اشرف مراجعه نموده و خواستار دیدار برادرشان "سید مرتضی" و فرزند دیگر او بنام موسی شده اند. این ملاقات متاسفانه با حضور مقاماتی از سازمان مجاهدین خلق و بدون حضور موسی انجام گردیده است. بنا به گفته ی آقای رضا اکبری نسب، "سید مرتضی" که نمی توانسته به دلیل حضور فرماندهان خود در سازمان مجاهدین آزادانه گفتگو نماید بنا را بر فحاشی به برادر بزرگتر خود نهاده است.
آقای رضا اکبری نسب در گفتگویی با خبرنگاران در بغداد، اعلام داشتند که مدارک پزشکی مربوط به فوت برادر زاده شان را دریافت ننموده مرگ ایشان را کاملا مشکوک می دانند. ایشان تاکید کردند قصد دارند از طریق گفتگو با مقامات دولت عراق زمینه ی انتقال جنازه ی مرحوم "یاسر اکبری نسب" به تبریز شهر پدری آن مرحوم را فراهم سازند.
وی همچنین افزود: از طریق جداشدگان سازمان مجاهدین خلق مطلع شده ایم که فاتحه خوانی و بازدید از مزار "یاسر" برای دوستان و آشنایان او در اشرف قدغن است. همین مسائل مشکوک بودن مرگ وی را بیش از پیش آشکار می کند.
آقای رضا اکبری نسب تصریح کرد اینک مصرانه خواستار انتقال جنازه ی آن مرحوم از پادگان رجوی ها به خاک میهن است.

مطلب زیر توسط آقای اکبری نسب نوشته شده است :

کارکرد مغزشوئی در ملاقات با یک " عنصر " و نه یک " برادر "

گزارشی از مراجعه آقای اکبری نسب به قرارگاه اشرف بمنظور دیدار با اقوام

در ابتدای کلام توضیحا عرض می شود که ;
برادر من سید مرتضی اکبری نسب به همراه خانواده اش حدودا از سال 1364 تهران را به مقصد مقر های مجاهدین در عراق ترک کرد و خانواده ی ما تا سالها از وضعیت و موقعیت آنها اطلاعی نداشت. که سرانجام در سال 1369 اطلاع یافتیم که همسر ایشان در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) کشته شده است. و سه فرزند کم سن و سال بنامهای فاطمه، یاسر وموسی در جریان انقلاب ایدئولوژیک شگفت انگیز و بغایت ضد انسانی از پدر جدا شده و بهمراه سایر کودکان افراد مرتبط با این سازمان به آلمان اعزام و در اردوگاهی نگهداری شده اند.
متاسفانه فاجعه خانواده ما با این مساله خاتمه نیافته و سید مرتضی بدنبال اصرار سازمان ؛ آنها را ابتدا بعنوان مهمان احضار نموده است. پس از تلاش زیاد موفق شده ابتدا یاسر و سپس موسی را به بیابانهای عراق کشانده و ماحصل این احضار اقامت دایمی آنها در پادگان اشرف و دردناک تر اینکه یاسر اکبری نسب در تابستان گذشته ظاهرا با انتحاری وحشتناک به شکل خودسوزی به زندگی خود پایان داده و عجیب تر اینکه سازمان مجاهدین این خبر را مسکوت گذارد. تنها با درز خبر در سایت های اینترنتی افراد جدا شده از سازمان، تنها با اعلام اینکه خودکشی او خودسرانه و در اعتراض به اعمال محدودیت های نیرو های ائتلاف انجام گرفته، مجبور به تایید خبرشد و بر خلاف روال دایمی این فرقه منحط مراسمی برایش برگزار نشده و با عجله تمام سعی در فراموش شدن موضوع کرده است.
خانواده اکبری نسب در ایران ، مدت مدیدی سرگرم فرضیه سازی و اقناع خود بودیم. بخصوص اینکه دوست عزیز و نویسنده ای از آمریکا طی ارسال ایمیلی از من خواست که ناراحتی را کنار گذاشته و دنبال زندگی و تسلی دادن به خانواده ام باشم.
گذشت زمان و منطق زندگی کم کم ما را به این راه سوق می داد که دیگر کمتر به یاسر فکر کنیم تا اینکه اخیرا مادر فداکارم متوقع بود که من بعنوان عضو ارشد خانواده بازهم سری بعراق زده و از حال و روزگار سید مرتضی و موسی خبری بگیریم. من پس از مقاومت چندین ماهه پس از تحمل مشقات زیاد به عراق آمده و سر انجام در روز سوم فوریه 2008 به کمپ آمریکایی ها در اشرف مراجعه کرده و با مشکلات زبانی زیاد به سربازان و درجه داران آنجا تفهیم کردم که من ضمن درخواست دیدار برادرم سید مرتضی و برادر زاده ام موسی، مایل به حضور بر سر مزار جوان ناکاممان یاسر و تحویل گرفتن جنازه او و انتقال آن به ایران و رویت صورت جلسات پزشکی و قضایی پرونده مرگ او هستم.
مسئولین آمریکایی کمپ اشرف به من اعلام کردند درخواست هایم زمانی قابل اجرا خواهد بود که آن را با خود مجاهدین درمیان بگذاریم و ما هیچگونه اختیاراتی در براورده شدن درخواستهای شما نداریم.
از حق نباید گذشت که من در طی چند ساعتی که در انتظار دیدار عزیزان و اجابت درخواست هایم بودم سربازان و درجه داران حاضر آمریکایی بیشترین پذیرایی را چه از لحاظ برخورد مودبانه و چه از نظر تغذیه و تهیه وسایل رفاه از من نمودند.
این برخورد و این لذت معنوی حاصله، استرس مسافرت بعراق را به مقدار زیادی از من گرفت. باری هنوز فرمانده قرارگاه به دیدار من نیامده بود که فردی در صحنه و با پرونده ای زیر بغل حاضر شد و با صدای نعره مانندی از من پرسید که چرا اینجا آمده اید.؟!
او بفارسی حرف می زد و قیافه اش خشمگین و عبوث بود. بهمین خاطر من او را نشناختم اما او کسی جز برادر مهربان، دوست داشتنی و خنده روی من سید مرتضی نبود.!!
با شک و تردید به او جواب دادم من برای دیدن برادرم آمده ام که گفت که غلط کرده ای و ما تکلیف خودمان را در خرداد 60 با رژیم روشن کرده ایم و نمی خواهیم کسی را که مخالفت صریحی با آن نمی کند بپذیریم.
او پرونده ی قطوری زیر بغل داشت که می گفت حاوی مقالات تو در سوگ یاسر است و در اینجا به سازمان توهین کرده ای. او بطور غیر مستقیم مرا تهدید کرد که آنها را نشان آمریکایی ها می دهد و نقطه قوت تو در این تهدید کردن این بود که من در آنجا از مسئولین آمریکا بخاطر فعال مایشا کردن رهبران سازمان و ایجاد فضا برای برقراری سیستم مغزشویی انتقاد مودبانه ای کرده بودم.
من در جواب او به لحن آرامی گفتم که شاید حق با تو باشد ولی اجازه بدهید چند ساعتی را با هم بحث کنیم و اگر نتوانستم تو را روشن سازم که مبارزه قلمی و ایدئولوژیک امری طبیعی بوده و حتی در داخل هر سازمان سیاسی دیگری مجاز است، آنگاه از تو معذرت خواهم خواست که قبول نکرد و حتی اجازه نداد که من فاصله ای کمتر از سه متر با او داشته باشم چه رسد به روبوسی که من سخت محتاج آن بودم!
برادر سابقا مهربانم از کلماتی مانند بیشرف و ... آنهم در مقابل سربازان آمریکایی در حق من استفاده کرد و گوشه ای از اصول تشکیلاتی مجاهدین خلق را به نمایش گذارد.
برادر زاده ام موسی اجازه نیافت به دیدار من بیاید چرا؟ برای اینکه او علاقه ای به سازمان نداشته و تابعیت آلمانی دارد و ممکن است گفتگو او را از اشرف متواری سازد.
ساعتی پس از این ملاقات طرب انگیز! 5 دقیقه ای مسئول کمپ آمریکایی بهمراه خانم مترجمی وارد شد و با بی علاقگی تمام به 10 درصد از سئوالات من پاسخ داد که در حقیقت پاسخ ندادن بود.
در پاسخ ادعای من که اینها انسان هایی هستند شستشوی مغزی داده شده، جواب داد این موضوع در حیطه صلاحیت من نیست!
او در پاسخ به درخواست من برای رویت پرونده پزشکی مربوط به مرگ یاسر جوابی نداد و در خصوص زیارت قبر او ؛ اجازه خواست که آنها اجازه ندادند.! وی در پایان افزود خوشحال باش که برادرت را دیدی و من گفتم انتظار کمک و مساعدت بیشتری از دموکراسی آمریکایی داشتم که بازهم جوابی در پی نداشت.
حین خداحافظی به این سرهنگ آمریکایی گفتم که "القاعده" دیگری را در آستین خود می پرورانید.
دیگر اینکه در روزهای اخیر خبر مهمی را از برخورد با یاسر اکبری نسب دریافت کرده ام و آن اینکه اعضای پادگان اشرف از حضور بر سر مزار یاسر منع شده اند.
سوال این جاست که اگر طبق ادعای سازمان یاسر بدلیل بد رفتاری آمریکایی ها خودکشی کرده ! پس چرا مزارش مورد تحریم قرار گرفته؟ شاید هم قضیه طور دیگری بوده مثلا جوان رعنای ما را پس از کشتن سوزانیده اند؟ طوری که حتی مرگ او هم موجبات تسکین رهبران فرقه را فراهم نکرده است.
خبر غیر موثقی مبنی بر کشته شدن یاسر وجود دارد که گذشت زمان و تلاش انسانهای خیراندیش صحت و سقم آن را به ثبوت خواهد رساند.

زمستان 1386 - بغداد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 13:43  توسط میم . پور  | 

 
چندي پيش جوكي به زبان انگليسي براي برخي از كاربرهاي اينترنت فرستاده شد شد كه نكات ارزشمندي را در خصوص سياست هاي رسانه هاي آمريكايي در بر داشت.
ترجمه فارسي جك به شكل زير است:
مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم مي زند كه ناگهان مي بيند سگي به دختربچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي¬دود و با سگ درگير مي شود. سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد. پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويد: «تو يك قهرماني. فردا در روزنامه ها مي خوانيد "نيويوركي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد." آن مرد مي¬گويد: «اما من نيويوركي نيستم.» پليس مي گويد: «اوه پس روزنامه صبح مي نويسند: "آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد."» آن مرد دوباره مي گويد: «اما من آمريكايي نيستم.»

«خوب، پس تو اهل كجا هستي؟»

«من ايراني هستم!»

پس روزنامه ها فردا مي نويسند: «يك تندروي مسلمان سگ بي گناه آمريكايي را كشت».

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 18:23  توسط میم . پور  | 

 
این دانشجوی ایرانی مدعی است اخراج اجباریش از این مراسم تنها و صرفا به دلیل نگاه تبعیض آمیز مقامات این دانشگاه صورت گرفته است.

دانشجوی ایرانی دانشگاه جرج تاون آمریکا به دلیل سیاستهای تبعیض نژادی این دانشگاه خواستار تعقیب قانونی مسئولان آن شد.

به گزارش مهر، کامبیز فتاحی دانشجوی ایرانی و فارغ التحصیل دانشگاه جرج تاون آمریکا اخیرا و در واکنش به اخراج اجباریش از جشن فارغ التحصیلی این دانشگاه دعوای حقوقی علیه مسؤولان دانشگاه جرج تاون ارائه کرده است.

این دانشجوی ایرانی مدعی است اخراج اجباریش از این مراسم تنها و صرفا به دلیل نگاه تبعیض آمیز مقامات این دانشگاه صورت گرفته است.

وی پس از دستگیری از سوی مقامات امنیتی این دانشگاه بازدداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفته است.

فتاحی گزارش داده است که وی عمدا مورد هدف قرار گرفته زیرا ملیت ایرانی داشته و در جریان اخراج شدن از مراسم مورد توهین کلامی نیز قرار گرفته است.

وی در دعوای حقوقی که علیه این دانشگاه و مقامات آن مطرح کرده است از نادیده گرفته شدن حقوقش به عنوان یک شهروند آمریکایی از سوی مسئولان این دانشگاه شکایت کرده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 15:45  توسط میم . پور  |